با خودم گفتم قلم بر پا کنم بهر زهرا مدحتی انشاء کنم

با خودم گفتم قلم بر پا کنم
بهر زهرا مدحتی انشاء کنم

اشک چشمم فرصت انشاء نداد
دست لرزید و قلم هم پا نداد

از فراسوی دلم آمد ندا
تو کجا و مدت خیر النساء

با دلی بشکسته و حالی خراب
زیر لب گفتم مدد یا بوتراب

من نبودم لایق مدحش ولی
مدح زهراء گفتم از قول علی

ای بزرگ آفرینش فاطمه
چلچراغ اهل بینش فاطمه

ای ستون خیمه آل عبا
محور اصلی اصحاب کساء

ای طفیل هستیت چرخ و فلک
لوح اصلی اصحاب کساء

ای طفیل هستیت چرخ و فلک
لوح و کرسی و قلم جن و ملک

دست بوست اولین و آخرین
خاک روب خانه ات روح الامین

روح بخش کائنان فاطمه
معنی صوم و صلاتی فاطمه

/ 0 نظر / 4 بازدید